معماری و شهرسازی معاصر تبريز

معماری و شهرسازی معاصر تبريز ( ۱۳۸۳ - ۱۳۰۰ )   

 چکيده: شناخت تحولات کالبدی شهر تبريز در حد فاصل سال­های 1382ـ 1300 مستلزم شناخت هسته مرکزی اين شهر است. چرا که بافت تاريخی تبريز در واقع هسته مرکزی شهر ( City Center ) تبريز می­باشد که در تمام دوره­های تاريخی با وجود تمام وقايع و اتفاقات چون جنگ، زلزله و… همواره نقش اساسی و تعيين کننده در شکل­گيری مجدد شهر و گسترش آن داشته است. اين هسته مرکزی شامل بازار تبريز و بافت مسکونی مجاور آن و بناهای با ارزشی بوده است که در اين محدوده شکل گرفته­اند و در دوره­های مختلف شامل باروهای حفاظتی و پادگان­های نظامی خاص خود و مجموعه­های خدماتی، مذهبی و… بوده است. تمام تحولات ساختاری و کالبدی در سطح شهر در محدوده اين بافت روی داده و سپس به ساير نقاط شهری تسری پيدا کرده است.

مجموعه اقدامات و تحولات ساختاری و شهرسازانه در حد فاصل سالهای 1320 ـ 1300 که سعی در تغيير سيمای کالبدی شهر از يک شهر سنتی به يک شهر مدرن داشت شامل خيابان­کشی­هايی است که عموماً بر محورهای گذرهای پياده قبلی استوار بود: خيابان پهلوی ( امام خمينی ره فعلی )، خيابان تربيت، خيابان فردوسی و بلوک شهری پاساژ از جمله اين خيابانهاست. اين ساختار جديد شهری، زمينه­هايی برای شکل­گيری فضـاهـای جديد را فـراهم آورد و در طول اين سالها دانشسرای پسران و کتـابخانه تـربيت در سال ۱۳۰۲ که اولين کتابخانه ايران به شيوه امروزين است، ساخته شد.

باغ ملی و گردشگاه عمومی همراه با فضاهای شهری چون تأتر، کتابخانه، بيمارستان شير و خورشيد در محوطه پيرامون ارگ عليشاه شکل گرفت، محل قبرستان نيمه متروکه محل گجيل ( يکی از محله­های قديمی تبريز ) به پارک شهر که بعدها باغ گلستان نام گرفت، تبديل شد.

از برجسته­ترين بناهای ساخته شده در اين دوره بنای « عمارت ساعت » ( 1314 ) است که در حال حاضر به عنوان ساختمان مرکزی شهرداری تبريز بهره­برداری می­شود .  

از نيمه دوم دهه 1320 به بعد ( بعد از جنگ جهانی دوم ) دوره جديدی از فعاليت­های عمرانی در تبريز شکل می­گيرد که عمدتاً شامل  تعريض خيابانها،گذرها و احداث خيابانهای جديد است. همراه اين فعاليت­های شهر­سازی، مجموعه ساختمان­ها و بناهايی نيز در جهت تأمين نيازهای جديد فضايی شکل می­گيرد.

خيابان شريعتی ( شهناز سابق )، امتداد خيابان منصور، خيابان شمس تبريزی و خيابان فلسطين (ملل متحد سابق ) از جمله آنهاست . در همين دوره عمارت کاخ استانداری در محل شمس العماره سابق، در کنار بانک ملی و مجموعه ساختمانهای اداره امور اقتصادی و دارايی و بعدها ساختمان فرمانداری در محل عمارت حرمخانه شکل گرفتند.

دگرگونی ساختار شهری و تحولات اجتماعی ـ اقتصادی در سطح کلان جامعه، زمينه شکل­گيری فضاهايی جديد شهری جديدی را فراهم آورد که از هر دو وجه عملکردی ـ کالبدی، از فضاهای شهری سنتی متفاوت بود .

مجموعه ساختمانهای دانشگاه تبريز، ساختمان ايستگاه راه­آهن، مدارس به سبک نوين، مراکز اداری، خدماتی، تجاری و درمانی در سطح شهر به شيوه معماری جديد ـ بدون توجه به مکانيابی مناسب نسبت به نوع فعاليتهايشان ـ شکل گرفتند.

هتلها و سينماها از بارزترين عناصر شهری جديد بودند و در تبريز از مهم­ترين آنها مجموعه سينما و هتل آسيا ( آذربايجان فعلی )، سينما قدس، کريستال  از شاخص­ترين است ـ ساختمان هتل و سينمای آسيا و سينما قدس فعلی منسوب به وارطان آوانسيان است. در نما و فضاهای داخلی هتل و سينما آسيا تغييرات محسوسی صورت گرفته و آن را از حالت اوليه خارج کرده است اما کليت فضايی و حتی نمای ساختمان سينما قدس فعلی تغييراتی نداشته و المانها و موقيف­های به کار گرفته شده در آن بسيار مشابه کارهای وارطان است .

دستاوردهای ديگر مدرنيته، معماری صنعتی در تبريزاست که منجر به شکل­گيری فضاها و کالبدهای جديدی شد که بارزترين آنها کارخانه پشمينه، کارخانه چرم خسروی و کارخانه سالامبوسازی است .

در دوره­های تاريخی بعد از سالهای 1340، گسترش و رشد بی­رويه شهر به صورت احداث خيابانهايی است که مسير آنها بدون توجه به بافت و عناصر موجود آنها تعيين شده و موجب گسستگی بافت قديمی شهر و   شکل­گيری بلوکهای شهری بد شکل و آشفته، شد. در همين دوران نيز فضاهای نياز­مند زندگی جديد شهری بدون توجه به خواسته­ها و ساختارهای اساسی شهری شکل گرفته­اند که عموماً دارای ويژگيهای معمارانه برجسته­ای نيستند ولی به لحاظ ارزش­های هر کدام چون ارزشهای اقتصادی، سياسی، حمل و نقلی و… در ساختار شهر و ادامه روند گسترش شهر تأثير گذار بوده­اند. از آن جمله می­توان به فرودگاه تبريز، ساختمان ترمينال قديم و جديد شهر، ساختمان ادارات و بانکهای مهم در شهر و مراکز درمانی اشاره کرد.

در ادامه چنين روندی است که تبريز به سان ساير کلانشهرهای کشور، بی­رويه و شتابان گسترش يافته و در اطراف آن شهرکها و مناطق شهری جديدی شکل گرفته که عموماً، اين مناطق از نظر کالبدی و معماری با ساير شهرهای ايران به دليل وجود و تأثير قوانين شهری، تفاوت زيادی ندارند. کوی وليعصر، زعفرانيه، ائل­گلی و در حال حاضر باغميشه، رشديه و … جزء چنين مناطق شهری است.

از نظر تک بناهای معماری نيز در حد فاصل سالهای 1357 تا 1381 نيز بناهای ساختمان جديد، کتابخانه مرکزی تبريز، مجموعه غرب بازار، مجموعه بارانداز و پارکينگ بازار تبريز، مجتمع سيمرغ، اسکان حائز توجه است.

معماری آخرالزمان

معماری آخرالزمان (معماری عصر معاصر از زبان مانوئل کاستل ) :

اگر فضای جريانها به راستی شکل مکانی مسلط جامعة شبکه­ای باشد، ممکن است در سالهای آينده معماری و طراحی از نظر فرم، کارکرد، فرايند و ارزش دوباره تعريف شوند. در واقع به نظر من در سرتاسر تاريخ، معماری « بازی ناموفق » جامعه، و تجلی گرايشهای عميق­تری در جامعه بوده است که امکان بيان آشکار آنها وجود نداشته و با اين حال، آن قدر قدرت داشتند که بتوان آنها را در سنگ، بتن، فولاد، شيشه و ادراک بصری انسانها­يی تجسم بخشيد که بايد در چنين فرمهايی سکنی می­گزيدند، معامله می­کردند يا به نيايش مشغول می­شدند.

نظر پانوفسکی دربارة کليساهای جامع معماری سبک گوتيک، ديدگاه تافوری1 دربارة آسمانخراشهای امريکايی، رای ونچوری2 دربارة شهر امريکايی که به گونه­ای شگفت­انگيز پرزرق و برق و بی­محتواست، نگاه لينچ در مورد تصوير شهرها، تحليل هاروی در خصوص پست مدرنيسم به عنوان تجلی تراکم زمان ـ مکان توسط سرمايه­داری، برخی از بهترين نمونه­های سنت روشنفکری هستند که از فرمهای محيط ساخته شده به عنوان يکی از آگاهی بخش­ترين رمزها برای درک ساختارهای بنيادين ارزشهای اجتماعی مسلط استفاده کرده­اند. بدون شک هيچ تفسير ساده و دقيقی از تجلی هندسی ارزشهای اجتماعی وجود ندارد. ولی همان­طور که پژوهشهای دانشمندان و تحليل­گران نشان داده است، و همان­طور که از آثار معماران برمی­آيد، همواره بين آنچه جامعه ( با همه تنوعی که دارد ) گفته و آنچه معماران در پی بيان آن بوده­اند پيوندی محکم و نيمه خودآگاه وجود داشته است.

ولی امروزه ديگر اوضاع اين گونه نيست. فرضية من اين است که با آمدن فضای جريانها، رابطة معنادار معماری و جامعه مبهم شده است. از آنجا که تجلی فضايی منافع مسلط در سرتاسر جهان و در فرهنگهای مختلف رخ می­­دهد، ريشه کن ساختن تجربه، تاريخ و فرهنگ خاص به عنوان پس زمينة معنا به تعميم معماری غير تاريخی و غير فرهنگی منجر شده است.

برخی از گرايشهای « معماری پست مدرن » که در آثار معمارانی همچون فيليپ جانسن يا چارلز مور نمايان است، به بهانة در هم شکستن استبداد قاعده­ها، از جمله قواعد مدرنيسم، سعی می­کنند همة پيوندها را با محيطهای اجتماعی خاص قطع کنند. مدرنيسم نيز در زمان خود به همين ترتيب عمل کرده بود، اما به عنوان تجلی يک فرهنگ ريشه­دار تاريخی که بر ايمان به پيشرفت، تکنولوژی، و خردورزی پافشاری می­کرد . برعکس، معماری پست مدرن پايان همة سيستمهای معنا را اعلام می­کند و آميزه­ای از عناصری را ايجاد می­کند که با انگيزش فرا تاريخی و سبکی، به دنبال هماهنگی شکلها است. با وجود اين، در حقيقت آنچه پست مدرنيسم انجام می­دهد بيان تقريباً صريح ايدئولوژی مسلط جديد است: پايان تاريخ و تحت­الشعاع قرار گرفتن مکانها توسط فضای جريانها. چون تنها اگر در پايان تاريخ باشيم می­توانيم هر چه را از قبل داشته­ايم با يکديگر ترکيب کنيم . از آنجا که ديگر به هيچ مکان و هيچ فرهنگی تعلق نداريم، روايت افراطی پست مدرنيسم منطق قاعده­شکنانه و در عين حال قاعده­مند خود را در هر جا که چيزی ساخته می­شود تحميل می­کند. رهايی از قواعد فرهنگی در واقع برگريز از جوامعی که ريشه در تاريخ دارند سرپوش می­گذارد. در چنين چشم­اندازی، پست مدرنيسم را می­توان معماری فضای جريانها دانست.

مجموعه شیخ صفی الدین اردبیلی

مجموعه شیخ صفی الدین اردبیلی از زبان استاد پیرنیا ( کتاب سبک شناسی- شیوه اصفهانی )

« آرامگاه شيخ صفي الدين و ساختمان هاي پيرامون آن در سده ي هشتم بنياد نهاده شده، گر چه به گواهي آثار بازمانده، پيش از روزگار شيخ صفي در آنجا ساختمان هايي بوده است. ولي آنچه امروز ديده مي شود از شيوه ي آذري و افزوده هاي پس از آن شيوه ي اصفهاني است که از شاهکارهاي معماري بشمار مي رود.

ساختمان هاي پيرامون آرامگاه يا گنبد الله الله در برگيرنده ي خانقاه چيني خانه، آرامگاه شاه اسماعيل و بي بي آغا ماه منير، حرم خانه، جنت سراء تالار تنبي و چله خانه مي باشد.

صفي الدين اردبيلي بين سالهاي 647- 651 هجري متولد شد و بعدها بنام شيخ صفي مورد احترام همگان قرار گرفت. شيخ صفي منسوب به حضرت موسي کاظم (ع) شده و با شيخ زاهد گيلاني نسبت خانوداگي داشت. زندگي او پيش از حمله مغول آغاز شده تا سالهايي از ايلخاني ادامه داشته است. او در حدود سال 735 وفات يافت. شاه اسماعيل صفوي از اعقاب شيخ صفي بود که پايه گذار حکومت صفوي شد.

مجموعه ي شيخ صفي اردبيلي داراي چهار حياط بوده است : حياط باغچه (بزرگ ترين)، حياط بزرگ که مجموعه ي بناهاي اصلي دور آن قرار دارند، حياط کوچک، فضايي بين دو حياط باغچه و حياط بزرگ و حياط جنوبي يا شهيد گاه، ديگر فضاهاي مهم اين مجموعه عبارتند از : مقبره ي شيخ صفي، مسجد جنت سر، چيني خانه، حرم خانه، شاه نشين، مقبره ي شاه اسماعيل و چندين فضاي ديگر.

ورودي اصلي بنا، به ميدان بزرگ و چارگوش بنام ميدان بازار باز مي شده است. در اين ميدان فعاليت هاي بازرگاني صورت مي گرفته است. سر در باشکوه اصلي بنا در اين ميدان بوده است. حياط باغچه با عرضي حدود 27 متر و طولي بين 89 و 110 متر با طراحي باغ هاي ايراني ساخته شده بود. اين حياط محل استقرار زوار بوده است و آنها در ايوانچه هاي کوچک تعبيه شده، اسکان داده مي شدند. آشپزخانه اي در اين حياط قرا داشته است که براي طبخ غذاي زوار و مستمندان مورد استفاده قرار مي گرفته است. روايت است که شاه عباس در روز سه بار نذري به افراد ياد شده مي داده است. حياط کوچک بين دو حياط باغ و حياط بزرگ، نقش واسطه اي داشته است. به اين معنا که مراسم زوار از اين قسمت با بوسيدن درهاي نقره شروع مي شده و آنجا مي بايست عصا و اسلحه ي زايران تحويل مي شده است. انواع تزئينات در اين قسمت بنا بکار گرفته شده است.

پس از دو حياط ياد شده حياط بزرگ قرار دارد. اضلاع حياط 31 متر در 16 متر است. فضاهاي اطراف اين حياط هيچ يک شبيه به هم نيستند. در بخش متمايل به قبله يا ورود به حياط نه تاقنما ديده مي شود. ديوار طرف مقابل آن به آرامگاه شيخ صفي محدود مي شود. در ضلع غربي مسجد جنت سر و و در ضلع شرقي اتاق هاي متولي واقع شده اند. در وسط حياط حوضي کوچک قرار دارد.

احتمال داده مي شود که قديمي ترين بخش مجموعه بناي هشت گوش جبهه ي غربي يا مسجد جنت سر باشد. بعضي از سياحان آن را با ناپلئون مقايسه کرده اند. اضلاع خارجي اين بنا داراي تاقنماهاي پنج گوش پنجره اي مانند است که چفدهاي جناغي آنرا پوشانده است. در ضلع رو به حياط مسجد، ايواني قرار دارد که با شبکه ي چوبي داراي طرحهاي هندسي مدود مي شود. به نظر مي رسد که اين عمارت قديمي ترين بناي مجموعه باشد و تاريخ آن به قرن هشتم هجري نسبت داده مي شود.

نماي مقبره ي شيخ صفي که رو به حياط است ويژگي هاي منحصر به فردي دارد. عناصر نما از خطوط عمودي و افقي تبعيت مي کنند. انواع کاشيکاري، طرح هاي قاب، مقرنس کاري و آجرکاري، در اين نما بکار گرفته شده است. پس از ورود به يک راهرو در سمت راست آن ورود به نماز خانه قرار دارد. سر در ورود به اين بخش از بنا بسيار پر کار و با تناسبات جالب است. هر چند که نسبت ارتفاع سد در به عرض آن حدود 5 به 1 است اما با تهيدات تزئيني اين نسبت متعادل شده است. نماز خانه اتاق مستطيل شکلي است که در اضلاع اطول آن تاقنماي چهارگوش دو طبقه اي قرار دارد. در داخل اين نمازخانه انواع تزئينات و مقرنس بکار گرفته شده است. جالب توجه است که براي رسيدن به قلب مجموعه يا بناي شيخ صفي، سلسله مراتب حرکتي وجود دارد، ابتدا سر در، راهرو، سپس نمازخانه که خود به سه بخش ورودي، نمازخانه و شاه نشين تقسيم مي شود و در نهايت رسيدن به بقعه.

آرامگاه بناي هشت گوش منظمي است که ديوارهاي آن تاقنماي ساده دارد. قسمت خارجي مقبره برج مدوري است که بر روي پايه اي سنگي قرار گرفته و داراي گنبد نوک تيزي است. طرح هاي هندسي روي نماي بيروني مقبره داراي تنوع زيادي است. بدنه اصلي استوانه اي شکل مقبره معقلي است از حرف الله و آجرهاي قرمز رنگ، در بالاي آن کتيبه اي قرار دارد، و بر فراز آن طرحي ديگر بر روي گنبد، در جنوب شرقي مقبره شيخ صفي حياط چهارگوش و عمارتي مربع شکل است که ظاهرا مقبره ي بانويي مي باشد. گنبد آن شبيه به مقبره ي شيخ صفي ولي با قاعده ي مربع شکل است. ارتفاع آن از گنبد شيخ صفي کمتر است.

عمارت گنبد داري بنام چيني خانه ي گوشه ي شرقي مجموعه بنا و نمازخانه را تشکيل مي دهد. طرح بنا مربع شکل است که گوشه هاي آن پخ مي باشد و در هر يک از اضلاع بنا يک تورفتگي چند وجهي قرار دارد. بدنه ي بخشي از ديوار چيني خانه تا ارتفاعي حدود 5/2 متر کاشي کاري شده است و سپس روي آن تاقنماهاي پرکار گچي، شبيه به اتاق ساز عالي قاپو، ديده مي شود، تبديل از چهارضلعي به هشت گوش در اين بنا بوسيله ي تاقهاي بزرگ و کاربندي انجام شده است. در چيني خانه چند صد ظرف چيني قرار داشت که به مصرف خوراک دادن سلاطين و بزرگان مي رسيده است. در چيني خانه تعداد زيادي کتاب نفيس نگهداري مي شده است».

پارادایم‎های معماری

۷ پارادایم‎ چارلز جنکس

 چارلز جنکس بر اساس ارزیابی خاص خود از آثار معماری جهان، پاردایم‎ها (Paradigm) یا الگوواره‎های مطرح معماری (از ابتدا تا دوران معاصر) را در هفت پارادایم به شرح زیر طبقه‎بندی می‎کند:

 1. الگوهای مکانیکی این پارادایم از دیدگاه‎های مذاهب مسیحی و یهودی سرچشمه گرفته و از اعتقادات یونانی‎ها در خصوص آفرینش جهان متأثر است. بر اساس این دیدگاه خداوند دنیا را بر پایه قوانین ثابت خلق کرده است که انسان‎ها نیز می‎توانند این قوانین را درک کنند. این دیدگاه به پارادایمی منتهی شد که کل کائنات را به شکل مکانیکی و با ساختارهای ماشین‎مانند در نظر می‎گرفت و هیچ جایی برای خلاقیت در آن باقی نمی‎گذاشت. این پاردایم مکانیکی تقلیل‎گرا و تقدیرگرا از سال 1600 تا 1950 بر عرصه هنر و معماری غرب مسلط بود.

 2. معماری ارگانیک این معماری بر پایه اندیشه نزدیکی بین معماری و محیط زیست شکل گرفته است. این معماری نوعی فناوری الهام گرفته از طبیعت است که الگوهای طبیعی عیناً در آن تکرار می‎شود.

3. معماری مبتنی بر کامپیوتر در این پارادایم برای طراحی فضاهای شهری از کامپیوتر استفاده می‎شود. در این معماری هر شهر روند توسعه و گسترش خاص خود را دارا می‎باشد. این شیوه به نوعی معماری تمسخرآمیز منتهی شد که در طراحی‎های آن (مانند کارهای رم‎کولهاوس) اثرات دنیای مدرن به شکلی متناقض و شعرگونه و تا حدی ناهنجار به تصویر کشیده شده است، شعری خشن و ناهنجار که از تناقض‎ها بوجود آمده است.

 4. معماری حباب‎گونه این پارادایم که بر نظریات آیزنمن استوار می‎باشد، در واقع تلفیقی است از طرح لایه‎های مختلف زمین. این شیوه به سطوح تاشونده متداخل متکی است که معماری قرون وسطایی را با نوعی تزیین که وجه عقلی و ذهنی دارد، به نمایش می‎گذارد.

 5. معماری مبتنی بر اشکال زمین این معماری موجی‎شکل بر وام‎گیری تقریبی از شکل‎های طبیعی موجود بر سطح زمین استوار است. در این پارادایم نیز از تکرار المان‎های خاص استفاده می‎شود، اما این تکرار با تفاوت‎های جزیی همراه است. اضافه شدن عناصر جدید باعث گسترش و تغییر سازمان اولیه می‎گردد. در واقع سازمان اولیه با این تغییرات خود را سازمان‎دهی می‎کند و به این ترتیب در این تکرار در عین همانندی تمایز نیز وجود دارد و تکرار معنای واقعی خود را از دست می‎دهد. این پارادایم بر شعار بیشتر متفاوت است (More is Different) دلالت دارد. این الگوی معماری در کارهایی مثل بندر یوکوهاما کار دفتر معماری F.O.A (فرشید موسوی و آلخاندرو زائراپولو) به کار گرفته شده است. این بندر در واقع منظر مصنوعی (Artificial Landscape) ساخته شده از چوب و فلز می باشد.

 6. معماری کیهان‎شناختی این پارادایم بر بحث سیارات، انرژی و کیهان‎شناسی استوار است. در تمام طول تاریخ، معماری از هستی وام گرفته است، بطوری که با شکل‎گیری ادراک‎های نو درباره هستی، معماری جدید نیز بوجود آمد. این معماری بر گسست تقارن تأکید دارد و دیگر از دیدگاه‎های قدیمی معماری استفاده نمی‎کند.

 7. الگوواره دال معماگونه این پارادایم از نظریات برگرفته از معماری پست‎مدرن است. بر اساس این الگوواره، برخورد با یک اثر معماری نگاه کردن به یک مجسمه سوررئالیستی است که معانی رازآمیز مستقر در آن بر پایه دهنیت بیننده شکل می‎گیرد. این نوع معماری با درک نظم عمومی طبیعت و با استفاده از خطوط سطوح و فضاهای طبیعی شکل می‎گیرد. معانی این رویکرد از معماری به طبیعت و تداعی آن در ذهن ناظر وابسته است. الگوواره دال معماگونه این پرسش را مطرح می‎کند که در دنیای معاصر که سیاست، مذهب، اجتماع و فلسفه یکسانی وجود ندارد، آثار معماری را چگونه طراحی و اجرا کنیم؟ چارلز جنکس پس از تشریح هفت پارادایم فوق، این پرسش را مطرح می‎سازد آیا در ابتدای پیدایش یک الگوواره جدید قرار داریم یا اینکه هفت پارادایم یاد شده بخش‎های به هم پیوسته یک الگوواره جدید هستند؟

تدریس خصوصی

تدریس خصوصی  نقشه کشی  با   Auto Cad

برای اطلاعات بیشتر به سایت زیر مراجعه بفرمایید.

کلیک کنید

 

موفق باشید ...